وعشق خاص تر از محبت است
زیرا همه عشقی محبت باشد
اما همه محبت عشق نباشد
از معرفت، دو چیزِ متقابل، تولد کند که آن را محبت و عداوت خوانند، زیرا که معرفت یا به چیزی خواهد بودن مناسب و ملایم جسمانی یا روحانی که آن را خیرِ محض خوانند و کمال مطلق خوانند و نفسِ انسان، طالبِ آن است و خواهد که خود را بدانجا رساند و کمالْ حاصل کند، یا به چیزی خواهد بود که نه ملایم بود و نه مناسب، خواه جسمانی و خواه روحانی که آن را شرِّ محض و نقص مطلق خوانند. و نفسِ انسانی دائما از آنجا می گریزد و از آنجاش نفرتی طبیعی به حاصل می شود.
پس اولْ پایه، معرفت است و دومْ پایه، محبت و سومْ پایه، عشق.
و به عالمِ عشق که بالای همه است نتوان رمیدن تا از معرفت
ومحبت، دو پایه ی نردبان نسازد.
عالمِ عشق، منتهای عالمِ معرفت و محبت است.